ستاک
هنوز این مسأله لاینحل است که در افغانستان کنونی برای دولتمردان چوکی ها هدف است یا وسیله، اگر هدف به قدرت رسیدن باشد برای شان خواب راحت میخواهیم و اگر وسیله خدمت باشد معلوم نیست به کدام معیار اینچنین در خواب راحت در کرسی ها به خواب رفته اند.
اگر تحولات و بگو مگو در یک کشور همسایه ما را تا این حد متأثر میسازد که آخرین لقمه نان را از دسترخوان مردم بیکار، بیمار، بیچاره، آواره، تن سوخته و لب اعتراض دوخته ما میگیرد پس این همه زعما و بزرگان و دولتمردان که مصروف سفر های خارجی، طیاره سواری و کروزینگ سواری بوده در قصر های مجلل مانند (نو به دوران رسیده ها) در عیش و نوش به سر میبرند مصروف چه کار هایی هستند.
تعلل چند روزه رسیدن گندم از خارج باعث شد کارمندی که سه هزار افغانی معاش داشت یک بوری آرد هفت سیره را دو هزار و پنجصد و حتی سه هزار و پنجصد افغانی به اطفالش بخرد. او که میوه نمی خواهد، گوشت نمیخواهد، لباس به اطفالش نمیخواهد و فقط یک لقمه نان خشک به طفلش میخواهد معلوم نیست در حالیکه نرخ یک بوری آرد به سه هزار و پنجصد افغانی صعود نموده بود آن را چگونه پخته نمود.
عکس العمل دولتمردان «عزیز» در این زمینه خیلی دلچسپ بود بگو مگو ها در شورای وزیران، پارلمان، طیاره سواری ها، سفر ها به کشورهای همسایه، سفریه گرفتن ها، عقد قرار داد ها با پاکستان، قزاقستان، روسیه … و بعد خاموشی که تا صعود دیگر یا نصیب!
اینست نمونه عالی دلسوزی و دولتمردی بزرگان کشور! بزرگان از یاد برده اند ما در کشوری زیست مینماییم که اساس اقتصاد آن باید بر محور زراعت استوار باشد. مطابق ارقام رسمی، در گذشته افغانستان نه تنها گندم وارد نمیکرد بلکه بخاطر جلب اسعار خارجی بخشی از گندم را به خارج صادر میکرد.
مردم در ولایات کابل، لوگر، وردک، کاپیسا، پروان گندم بهاری و در ولایات کندز، تخار، سمنگان، بلخ، جوزجان، فاریاب، بادغیس، هرات، فراه، نیمروز، هلمند، ارزگان و کندهار گندم پاییزی کشت میکردند و با این حال ولایات کندز، تخار و سمنگان به گدام گندم افغانستان شهرت یافته بود. شاید به یاد بزرگان باشد که بهترین برنج از ولایات لغمان، کنرها، ننگرهاردر شرق و ولایات بغلان، کندز، تخار در شمال به دست می آمد و حتی افغانستان از لحاظ حاصلات برنج به قول محققان کشور تا حدی متکی به خود بود، به همینسان از ولایات پکتیا، پکتیکا، ننگرهار، لوگر، پروان، کاپیسا و سایر مناطقیکه آب و هوای نسبتاً گرم و مرطوب دارند جواری به دست می آمد، به همین ترتیب جو، باقلی، ماش، نخود، لوبیاو غیره در کشور کشت میشد و حاصل آن در اقتصاد مملکت به حرکت آمده اقتصاد ناتوان متکی بر گاو آهن و کشت و زراعت حتی در زمین های للمی کشور را به پا ایستاده نموده بود.
حالا از شما بزرگان میپرسم که زمین های زراعتی همان زمینهاست بر علاوه برخی مشکلات ناشی از جنگ، نفوس قابل کار هم به مقایسه سی سال قبل چندین برابر افزایش یافته، کمک های جامعه جهانی به طور فوق تصور افزایش یافته با این حال اگر در خانه کشور همسایه خانه تکانی میشود ماباید از گرسنه گی بمیریم علت چیست؟
اگر شما نمیگویید، من به شما علت را میگویم: باری یکی از وزرای زراعت در افغانستان، آنقدر در ترویج سیب های اصلاح شده میکوشید که اکنون سیبی به نام او در کشور مشهور شده. در همان اقتصاد ناتوان فارم های گاوداری وجود داشت، پروژه های انکشافی وادی هلمند و ارغنداب، وادی ننگرهار، بند سر ده، پروژه آبیاری پروان و غیره احداث گردیده بود، هرچند فیصدی زیاد زمین ها للمی بود و سیستم های آبیاری هنوز ابتدائی بودند اما بازهم فعالیت های دولت در کمک به دهاقین قابل یادآوری میباشد.
حالا در چه وضعیت قرار داریم:
جنگ تریاک:
در شرایط کنونی نوعی اقتصاد مافیایی در کشور شکل گرفته، مسوولان از دهاقین دفاع میکنند که اگر کوکنار نکارند پس چطور کنند و استدلال مینمایند که کشت کوکنار بنابر مجبوریت صورت میگیرد و حتی ضرب الاجل معیشت بدیل را تعین میکنند. مقام افغانستان در صدر جدول تولید مواد مخدره جهان قرار گرفته، در گزارشات بین المللی اقتصاد افغانستان در حال تبدیلی با محوریت هیروئین میباشد و فابریکات تولید هیروئین به داخل کشور انتقال یافته، مبارزه با تریاک که بوی آن مافیای بین المللی را به مستی آورده و سالانه میلیارد ها دالر از آن به دست می آید شب ها در چهره چند سرباز، که با چوب بته ها را میزنند از تلویزیون ها به نمایش گذاشته میشود. در کشور فردی وجود ندارد که جرئت کند از یک قاچاقبر مواد مخدر در رده های بالا نام ببرد، با سم پاشی بر مزارع کوکنار به صراحت مخالفت میشود، ناتو از مبارزه مواد مخدر شانه خالی میکند و مضحک تر از همه اینکه از جشن مبارزه با مواد مخدر در حالی در کشور تجلیل میشود که هلمند (41) فیصد تریاک جهان را تولید میکند. در بازار های برخی ولایات علناً کوکنار خرید و فروش میشود این در حالیست که حاصل کوکنار (8-10) برابر نظر به حاصل گندم مفاد بیشتر می آورد و از جانبی مخالفین دولت بالای دهاقین فشار می آورند تا تریاک کشت نمایند.
جای تأثر و تأسف است که همه افراد یک کشور دست زیر الاشه نشسته گندم، روغن، چای، شکر، تیل و حتی نمک شان از کشور همسایه وارد میشود و آنان میخورند این مسأله غرور ملی مردم افغانستان را نزد همسایه ها پایین آورده، آنان را قشر مستهلک و خدا نا خواسته بی استعداد و عاطل معرفی مینماید، در حالیکه چنین نیست و فقط وضعیت موجود ناشی از در ک نادرست دولتمردان از مفهوم بازار آزاد و فخر فروشی به تورید خارجی باعث این بحران شده، در دولت افغانستان افتخار شان اینست که ما با فلان کشورها رابطه تجارتی داریم آن هم در شرایطی که همه مواد مورد ضرورت کشور را از خارج وارد میکنیم.
چه باید کرد:
1- در لحظه کنونی باید طور عاجل همه توجه به خود کفائی کشور متمرکز گردد مضحک است که از مجموع (15) میلیارد دالر کمک جامعه جهانی به قول رسانه ها (300) ملیون آن به سکتور زراعت اختصاص داده شده، باید تشکیل ادارات زراعت وشعبات ترویج و کوپراتیف آن انکشاف داده شود. کودکیمیاوی، ادویه ضد آفات زراعتی، تخم بذری، تراکتور و وسایل تخنیکی زراعتی به ولسوالی ها فرستاده شود و در هر ولسوالی ذخایر بزرگ مواد ساخته شود که از آن به دهاقین قرضه های دراز مدت داده شود، حاصلات گندم، جواری، جو و میوه جات به قیمت بالاتر از نرخ بازار خریداری شود، همزمان کوپراتیف های زراعتی دوباره فعال شوند و مغازه های مواد استهلاکی در ولسوالی ها تأسیس شود که مواد اولیه مورد ضرورت مردم از آن طریق به قیمت ارزانتر از نرخ بازار به اختیار دهاقین قرار داده شود. اگر مسوولان میگویند نبود امنیت مانع این اقدامات میشود در ولایاتی که امنیت تأمین است چه کرده اند.
2- در چهار حوزه آبگیر کشور بندهای آبگردان در مسیر دریاهای آمو، کوکچه، کندز، خلم، بلخ آب، قیصار، مرغاب، کشک، هریرود، کابل، لوگر، پنجشیر، کنر، الیشنگ، الینگار، سرخرود، شتل، غوربند، سالنگ، فراه، ادرسکن، خاشرود و غیره احداث گردد که با احداث این بندهای آب گردان در مسیر دریاهای مذکور از یکطرف دشت ها و مناطق لم یزرع کشور به مزارع و کشتزارها تبدیل میشوند و از طرف دیگر برق مناطق متذکره نیز تأمین میشود و بر علاوه افغانستان از یک کشور با اراضی خشک و غیر قابل زیست به یک کشور سرسبز از نظر محیط زیست مبدل میگردد.
3- در فارم های بزرگ مالداری سرمایه گذاری صورت گیرد که از یکطرف کمبود گوشت کشور را تکافو مینماید و از سوی دیگر کشور را از لحاظ لبنیات، بی نیاز میسازد.
با تشکیل و ایجاد یک زنجیر بزرگ غذایی دارای سیستم های عصری آبیاری میتوان کشور را از وضعیت موجود رهانید و رابطه تبادله میان شهر و ده را در تأمینات غذایی مانند سیاله حیاتی در شرایین کشور به حرکت آورد.
در اینجا یک مسأله باید مدنظر گرفته شود که سرمایه گذاری در تربیه کدر های عرصه زراعت، وترنری، بانکداری، تجارت و غیره جدا از لاف و گزاف احزاب خام و نا پخته موجود در کشور صورت گیرد. این کدر ها که چرخه های خود کفائی کشور را به حرکت می آورند در تغییرات و تبدیلات حکومت ها متأثر نشوند و از آنان به صفت پرزه مفید ماشین دولت هر حکومت استفاده نماید، چرخ اقتصادی که زندگی کشور را حرکت میدهد در تحولات و رفت و آمد احزاب وحکومت ها صدمه نبیند، افراد دارای سمت گیری های سیاسی در این پست ها تعین نشوند، این افراد باید با تعهد به خدا، وطن و مردم طوری تربیه شوند که همیشه مصلحت ها و اولویت های چوکات عمومی منافع ملی را در نظر داشته باشند لا غیر.
4- با فعال شدن فابریکات نساجی گلبهار، جبل السراج، پلخمری و غیره کشور به پنبه ضرورت دارد و بنابران باید به زرع بیشتر این نبات توجه مبذول شود. در گذشته با تشویق دهاقین به زرع پنبه نه تنها ضروریات داخل را تکافو میکرد بلکه پنبه به خارج نیز صادر میگردید.
5- فابریکه قند بغلان به لبلبو ضرورت دارد و در سال های فعالیت، فقط چند ماه محدود فابریکه بنابر قلت لبلبو فعالیت مینمود. با افزایش کشت لبلبو و تشویق دهاقین در این زمینه در صورتیکه فابریکه قند بتواند فعالیت اعظمی داشته باشد تا حدودی میتواند مشکل کشور را حل نماید و از تورید شکر از خارج تا حدی جلوگیری کند.
6- با تشویق دهاقین به زرع حبوبات روغنی چون زغر، شرشم، کنجد، گل آفتاب گردان و پنبه دانه فابریکات روغن نباتی به فعالیت آغاز نموده با فعالیت فابریکه روغن سپین زر و سایر فابریکات از یکطرف مشکل روغن تا حدی حل میشود از طرفی از تفاله یا کنجاره آن حیوانات افغانستان تغذیه خواهند کرد.
7- جنگلات پسته در صفحات شمال غرب و شمال کشور موقعیت داشته و ساحه وسیع را در ولایات بادغیس و سمنگان احتوا میکند. پسته به طور غیر فنی توسط مردم محل جمع آوری میشود که به ساحه جنگلات خیلی ضرر دارد. در حالیکه از صادرات پسته عاید سرشار به دست می آید باید از جنگلات و شول آن مواظبت جدی صورت گیرد تا با جمع آوری غیر فنی جنگلات آن از بین نرود.
جنگلات پراگنده و بته ئی در صفحات جنوب، شرق و شمال غرب افغانستان وجود دارد، ساحة وسیع جنگلات در کنرها وجود داشت که بخش اعظم آن را چوب تعمیراتی و متباقی را چوب سوخت تشکیل میداد و به همین ترتیب ساحه جنگلات در پکتیا وجود داشت که همه در حالت انهدام قرار دارند و روزانه هزاران شتر و موتر چوب آن را به خارج قاچاق نموده و ساحه جنگلات بیرحمانه با آتش سوزی های قصدی و قطع جنگلات از بین میرود، باید جلو آن گرفته شود. اینکه ما در چه حالت قرار داریم چیزیست عیان که حاجت به بیان ندارد. قدر مسلم آنست که کشتی ورشکسته اقتصاد کشور در حالی در بحر حوادث کژ و مژ میشود که پشتوانه (45) کشور پیشرفته جهان در عقب آن قرار دارد و (15) میلیارد دالر این کشور طوری به مصرف رسیده که به دستر خوان غریب جز اشک و آه چیزی نرسیده است.
در این حال فقط یک تیم دلسوز، با تقوا، خدمتگذار و روزه دار از لحاظ سیاسی میتواند این دشواری را از سر راه مردم افغانستان بردارد.